
اول نوشت : به " میم " عزیز گفتم : گاهی برای دیدن باید چشم هایت را ببندی . در زندگی زخم هایی هست که روح را در انزوا میخورند و می تراشند . برای درک این موضوع نیاز نیست حتما " هدایت " باشی ... کافی است فقط کمی صادق باشی .
حتما بخوانید : قبل از اینکه بگویم این پست یک تحقیق علمی و مرجع نیست ... قبل از این که بگویم این نوشته ها تنها برداشت های بنده حقیر است از معقوله هزل ... قبل از هر چیز دیگر دوست دارم بگویم : متاسفم برای انسانیت ... متاسفم برای معرفت . متاسفم برای خودم . خدا رو شکر نه با کسی تعارف دارم نه به کسی نیاز ... چند صباحی است تنهایی را به با دوستان بودن ترجیح داده ام و عطای محبتشان را به لقای بی معرفتیشان بخشیده ام . خدا رو شکر نه دوستی دارم و نه کسی را دوست دارم ... اگر چه حسرت روزهای گذشته را خوردن بی فایده است ولی خب بهر حال . حکایت این است که خسته شدم . ازعنکبوت هایی که به اسم دوست روی زندگیم تار افکنده اند . عنکبوت هایی که هر چه از آنها دور می شوم انگار بی فایده است . مثل لکه ننگ دامانم را چسبیده اند و رهایم نمی کنند . عنکوبت هایی که انگار کرند ؛ کورند ؛ خرند ؛ نمی فهمند . هر چه داد می زنم : ای بابا رهایم کنید . من از شما بیزارم ؛ اینقدر از ..... من نخورید . اینقدر از سر و کول زندگی ام بالا نروید ؛ فایده ندارد که ندارد . مگر یک انسان نمی تواند تنها باشد . مگر تنهایی گناه است ؟ حالم از حماقتتان بهم می خورد . از عقده های بچگانه حقارت بارتان . با شما هستم ... شما دوستانی که خودتان بهتر از هر کسی می دانید می شناسمتان ( حتی اگر اسم خود را برایم ننویسید ) : لطف کنند اگر به گفته ی خودتان ؛ دوست دخترهای مرا فلان می کنید ؛ بهمان می کنید یا اگر از فلان و بهمان کردن آنها احساس خوشایندی دارید ؛ یا اگر از پس نیازهای جنسی تان بر نمی آیید و مجبورید غرور و شخصیت نداشته خود را فدای حقارتتان کنید ؛ لااقل این مذخرفات را برای خودتان نگه دارید و برای بنده کامنت چگونگی اش را نگذارید . اصولا عقده های حقیر شما و بدزبانی های خصوصی تان نه مرا آزار می دهد و نه برایم مهم هستند . با شما هستم ... شما دوستانی که خایه ی حرف زدن را بصورت " رو در رو " ندارید : لطف کنید اگر سوالی ؛ حرفی ؛ حدیثی در مورد چگونگی روابط خصوصی من دارید ؛ از خودم سوال کنید و به جای شایعه سازی و نشان دادن کمبودهای حقیر خانوادگی و عاطفی تان شخصا به خودم مراجعه فرمایید . با شما هستم ... شما دوستانی که خودتان ثبات اخلاقی ندارید و خودتان را به قول خودتان سگ دست آموز از خودتان بدتر می کنید . خدمتتان عرض کنم : بد نیست نگاهی در آینه بیاندازید و همچنین نیم نگاهی به گذشته .
یاران بگو چه سازم این ... ر بی نوا را
هم طفل خرد گاید هم پیر پارسا را
... س را گشاد سازد ؛ ... ن را درد ؛ ندارد
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کودکی طبیبان از گردنش بریدند
گویی که از گلیمش افزون نموده پا را
شاعرانی که تمام توانشان را تنها صرف قلم زدن درمسیر هزل و هجو می کنند ؛ عموما قربانیانی هستند که هزگز در زمان خویش دیده نمی شوند . گویی با مرور زمان و عدم حضور شاعر در اجتماع ؛ از قبح اشعار کاسته شده و مخاطب جسارت مطالعه آنها را پیدا می نماید . با اینکه این دسته از شاعران عموما در زمان حیاتشان ؛ مریدان فراوانی داشته اند و حتی گاهی برخی از آثارشان در موقعیت های خاص جامعه ؛ زبانزد و زمزمه مردم کوچه بازار نیز گردیده اند ولی اصولا اقبال عمومی بصورت کامل پس از مرگ ایشان به سراغشان خواهد آمد . یکی از بزرگترین دلایلی که بازار هزل و هجو را از رونق انداخته است عدم شناخت و درک صحیح مخاطبین ؛ ( بویژه مخاطبین عام ) از این معقوله است . عموما عوام که قشر وسیعی از مخاطبین را تشکیل می دهند به هزل و هجو تنها به عنوان ابزاری برای خندیدن و تفریح کردن نگاه می کند و متاسفانه کمتر به زوایا و لایه های پنهان در اینگونه آثار توجه می نمایند . هرچند این حقیر معتقد است : اصولا علت چنین نگاهی در عوام ؛ به شیوه تربیتی و بازخورد فرهنگ آلوده به مذهبی است که گریبان جامعه را گرفته است ؛ آن هم در فضایی که حتی اندیشیدن به مسائل جنسی نوعی جرم و گناه محسوب میگردد . چنین آفتی باعث می شود نگاه مردم به احتیاطی ماخوذ به شرم و حیا آلوده گردد و ترنم اینگونه اشعار از خلوت و یا محافل خصوصی و دوستانه پا بیرون نگذارد .
هزلها گويند در افسانهها
گنج ميجو در همه ويرانهها
هزل تعليم است آن را ِجد شنو
تو مشو بر ظاهر هزلش گرو
هر ِجدي هزل است پيش هازلان
هزلها ِجد است پيش عاقلان
عاقلي گر خاك گيرد زر شود .
جاهل ار زر برد خاكستر شود
یکی دیگر از عوامل مهم دور ماندن شعرا از فضای نامحدود طنز( به ویژه شاخه هزل ) هراس از خطوط قرمز موجود در اجتماع است . هرچند ظهور پدیده ای به نام " پست مدرن " دایره لغات شاعران را وسیع تر نموده و استفاده ایشان از کلمات نامانوس و نامحدود را آسانتر نموده ولیکن کماکان شاعران ترجیح می دهند به جای درگیر شدن با شاخ گاو معضلات به همان عشقبازی مضحک و مسری خویش اکتفا نمایند و در عوض اندیشه های شایسته و روشنگرانه به گله از دوری یار و ذوق و شور وصال تعریف از کمالات و جمالات دلبر بپردازد . و این در حالی است که نیاز جامعه امروز حضور شاعرانی با اندیشه های وسیع عصیانگر است . باید قبول نمود فصل اشعار عاشقانه گذشته است و دیگر دستمالی برآمدگی ها و فرو رفتگی ها ؛ بوس و کنار و احیانا جای امن ؛ سوز و گداز عاشقانه مردان زنان و ... دردی را از جامعه رو به هبوط ما درمان نخواهد کرد ( البته به شرط آنکه خواننده محترم به وجود رسالت در شعر معتقد باشد و شعر را تنها بهانه ای برای فروکش نمودن عقده ها و بیان صرف احساسات نداند ) از اصل موضوع کمی فاصله گرفتیم . چیزی که روشن است نیاز جامعه به شعر برنده و انتقادی ( چه در شاخه هزل و چه در دیگر شاخه ها ) حیاتی و اجتناب ناپذیر است که چشم مردم به دهان هنرمندان دوخته شده است و این قبیله مجنون به حق یا ناحق می بایست سردمدار شعور جامعه خویش باشند . شعر هزل ، عموما زبانی ساده و عاميانه دارد، معمولا آهنگين است، شعر هزل معمولا تعريف اجتماعی و اعتراضی دارد و بالاخره می توان گفت شعر هزل معمولا از اشکال جديد و تازه ای استفاده کرده است. بزرگانی از قبیل : سعدی ؛ عبید ؛ سوزنی ؛ انوری و همچنین شعرای معاصر از جمله : عارف قزوینی، میرزاده عشقی، نسیم شمال، ایرج میرزا، علی اکبر دهخدا و ... همواره با استفاده از سلاح طنز به نبرد با معضلات و مشکلات پرداخته اند .
ای خایه به دست تو اسیرم
بنموده ای از جماع سیرم
دستم نشود به تخم کس بند
تا باد تو کرده دستگیرم
چندان نشوی تو خوب تا من
در حسرت ... ن و ک.. بمیرم
تا حضرت مستطاب عالی
کوچک بشوید ؛ بنده پیرم
زین پس ز جماع رخ نتابم
خب ار نشدی ؛ نشو ؛ به... رم
از آنجا ییکه نیاز شاعر به دیده شدن یکی از ابتدایی ترین نیاز های طبیعی اوست و هزل ناخواسته مانع این مسئله می گردد ؛ مشاهده می نماییم که شاعران ترجیح می دهند خودشان را کنار بکشند و یا دربهترین حالت به عنوان تفنن در این وادی طبع آزمایی کوتاهی بنمایند . این در حالی است که همانطور که در ابتدای صحبت بدان اشاره کردیم همواره تاریخ نشان داده است اگر چه دیر ولی بهر حال اقبال عمومی شامل حال اینگونه آثار نیز خواهد گردید و صد البته این مرور زمان هرگز از نشاط و توفیق اثر نخواهد کاست . بی تردید می توان هزل را شیو ه ایی دانست که به بشر امروز كمك می کند تا خودش را از ناهنجاري هاي محيط پيرامونش بيرون بكشد که انسان امروزی براي فرار از دغدغه هاي تمدن امروزي و بستر تكنولوژي نيازمند طنزاست.
هرکس که نمود ... نده بازی
دایم به ذَکَر علیل باشد
سوزاک نمایدش بلاشک
گر دختر جبرئیل باشد
در تاریخ شعر و ادب زبان پارسى، بسیار مىبینیم كه سخن بموقع و حاضرجوابى شاعرى، سرنوشت كشور یا قومى را تغییر داده و از خونریزیها و غارتهاى بیشمار جلوگیرى كرده است. در تذكرههایى نظیر "چهار مقاله" نظامى عروضى، "تذكرةالشعرا"ى دولتشاه سمرقندى، "لبابالالباب" عوفى و "هفت اقلیم"، صدها سرگذشت مىبینیم كه در آنها شاعرى با سرودن شعرى مناسب، هستى خود را از خطر نیستى رهانیده است.رباعى ارتجالى عنصرى در زمان خشم و ناراحتى سلطان محمود به جهت حكم به كوتاه كردن زلف ایاز در حالت مستى، از این دست است. یا به عنوان مثال ابیات " یزید بن مفرغ " در هجو سمیه، ترانهی مردم بلخ در هجو اسد بن عبدالله یا سرودهی مردم بخارا در مذمت عشقبازیهای سعید بن عثمان. جالب است بدانید مراجع این سرودهها را به عنوان اولین سرودههای فارسی تلقی می نمایند . که اگر اینگونه باشد ، باید بگوییم نطفهي شعر فارسی با هجو بسته شده است . بهر حال عنصر هزل همواره توانسته است ابزار مفیدی در جهت حقیقت راستین زندگی انسان به سوی خیر و نیکی باشد . کاش شاعران این مرزو بوم که به نوعی الهام بخش حرکت مردم این واقعیت را درک می نمودند که : رسالت واقعی هنرمند ؛ تعهدی است که در قبال کاستی ها و مشکلات جامعه خود دارد و وظیفه هر هنرمند متعهدی گام گذاشتن در مسیر بلوغ این اندیشه است . حالا چه با سلاح هزل و یا چه با سلاحی دیگر .
پ . ن / میم عزیزم : بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی بیشتر بتاب