
به " میم " عزیز گفتم و سپردم عبید بخواند ... که هزاران درود بر او باد .
این روزهای سرد سکوت ... این روزهای لالمون گرفته بی سرانجام ...
بیش از هر چیزی عصیان برهنه و هزل بُرنده عبید آرامم می کند .
***
حتما بخوانید : این پست هرگز یک پژوهش علمی و مرجع نیست ...
تنها واگویه ها و برداشت های حقیر است از آنچه در این مسیر دریافته ام .
از دیرباز طنز یکی از موثرترین ابزار موجود جهت بیان حقایقی بوده است که هنرمند از بیان بی واسطه ی آن بنابر هر دلیلی معذور بوده است . مراجع ، طنز را سخنی می دانند که مخاطب را پس از خنداندن به فکر وا می دارد . و یا به بیانی ساده تر ، طنز همان اندیشه ای است که گاه در لابلای رکیک ترین شوخی ها نهفته است . هزل یکی از شاخه های مرتبط به طنز است که در لغت به معنای مزاحکردن ، شوخی ، سخنبیهوده ، سخنغیرجدی و در کلام اهل ادب به تمسخر هر آنچه هست بوسیله رکیک ترین واژه ها اطلاق می گردد .
ز کو... برون کشم این کی ... و در ک ... اندازم
کــه گــفـتـه انـــد نـکـــویــی کــن و در آب انــداز ...
وقتی سخن از " رکیک ترین " به میان می آوریم دوستان باید به خاطر داشته باشند که منظور از این کلام ، تنها اشاره شاعر به اعضاء و اندام ممنوعه و گاها مناسبات جنسی نمی باشد . بلکه این مضمون ، تمام ابعاد هزل را دربرمی گیرد . هجو و هزل در ادبیات کلاسیک و حتی معاصر ما غالبا جنبه شوخي بين شاعران و دوستان و نزديکان آنان و يا جنبه تعرض از طرف شاعر به مخلفان او داشته است . اگر چه برخي از شاعران به حدي در هجو و هزل مبالغه کرده و به آن توجه داشته اند که در همه دوره هاي اول بعد به لقب شاعران هجو گوي بد زبان شناخته شده اند ... مانند سوزني، حکيم جلال، کوشککي، روحي، ولوالجي، انوري و نظائر آنان . خلاصة کلام آنکه وضع اجتماعي نابهنجار ايران در قرون گذشته و معاصر وسيله موثر در ترويج هجو و هزل بیان شاعران شده بود . سخن را کمی ساده تر می کنیم . هزل در ادبیات معاصر ما اگر چه به علت خطوط قرمز اجتماعی و محدودیت های دینی در انزوا به سر می برده است ولی باری به هرجهت کمتر شاعری را می توان یافت که لااقل چند بیتی به رسم طبع آزمایی در این وادیه قلم نزده باشد . هزل یکی از برنده ترین ابزار گوشمالی مسند نشینان ستم و آیینه تمام رخ تلخ ترین حقایق است . گاهی چون تیری از چله شوخی های عامیانه رها می شود و گاهی نیز بی محابا مثلا بر سینه ممنوعه ها فرو می نشیند . حضرت عبید می فرماید :
کمال الدین حسین آن آل موسی
که ترسایان کشیشش نام کردند
به عالم هر کجا پشم سگی بود
بهم کردند و ریشش نام کردند .
شاعران عرصه هزل و هجو ، عموما هنرمندانی هستند که تاب ظلم زمانه را نمی آورند و با تنها سلاحشان " قلم " به نبرد با نابرابری ها ، خرافات ، آداب پوسیده و آفات جامعه بر می خیزند . ایشان عموما مردمانی هستند که معتقدند اندیشه را باید همانگونه که هست آشکار نمود و سخن گفتن در لفافه و پیچیدگی های زبانی بی فایده است . اینگونه است که می بینیم در یک قرن دو پادشاه سخن " حافظ و عبید " هر کدام راهی جداگانه را در پیش می گیرند . حافظ به راه عرفان و خرابات قدم می گذارد و عبید سلاح هزل بر تن می کند . اینگونه است که می بینیم آنچه را که گاهی حافظ در پیچیده ترین لفافه ی ممکن ، به سر کلام تحریر می کند ، عبید در قالب برهنه ترین کلمات بازآفرینی می کند .
حافظ : عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام
شرمم از خرقه ی آلوده ی خود می آید
که بر او وصله به صد شعبده پیراسته ام ...
***
عبید : شراب خوارم و نراد و رند و شاهد باز
مرا ز دست هنر های خویشتن فریاد
ز ننگ خرقه و تسبیح و زهد در رنجم
که هر یکی به دگر گونه ام کند ناشاد
***
حافظ : ثواب روزه و حج قبول آنکس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد
***
عبید : گر در پی ثوابی و در بند آخرت
بشنو حدیث بنده که این رای بهر است
بر ک ... من سوار شو از روی اعتقاد
کان با هزار حج پیاده برابر است ...
فرقی نمی کند در کدامین عصر ، در کدام شهر و با چه کیشی زندگی کنی . گاهی خشم فرو خورده و بغض قورت داده چنان عرصه را به تو تنگ می کند که احساس می کنی باید در میان تمامی این محدودیت ها و خطوط قرمز ، طنین فریادت را عالم و آدم بشنوند . آنجاست که هزل و طنز سر بر می آورد . گاهی رو به سیاست می آورد :
هیچ دانی که در خیابانها
از برای چه بید می کارند ؟
یعنی از بهر ک...ن این مردم
بعد از این چوب بید می کارند .
***
روزی که بلند شد ز مشروطه صدا
آمد برِ من ، دهاتیِ گیوه با پا
پرسید که مشروطه و آزادی چیست ؟
گفتم زن خود هر چه دلت خواست بگا
گاهی به جنگ معضلات اجتماعی می رود :
هرکس که نمود جنده بازی
دائم به ذکر علیل باشد
سوزاک نمایدش بلاشک
گر دختر جبرئیل باشد
***
در دسته شاحسین بنگر
کان ترک کفن فکنده در پیش
خواهد که کشد سنان و خولی
کوبد قمه را به کله ی خویش
کوبیدن اشقیا از این به ؟
دانایی و معرفت از این بیش ؟
گاهی سر از دریچه ی شوخی های دوستانه بر می آورد :
دوستان كار ك ...ر بازي نيست
هيچ كاري بدين درازي نيست
ك...ر من چون علم بر افرازد
كم ز سنجاق شاه غازي نيست
گاهی بر دوست و دشمن می تازد :
نه مدح شه و وزیر می گویم من
نی ذم جوان و پیر می گویم من
چون قابل مدح و ذم ندیدم کس را
مدح ک ... و کو... و کی ... می گویم من
در ادبیات معاصر ، بزرگانی چون میرزاده عشقی ... ایرج میرزا ... خاکشیر اصفهانی و ... سردمداران این سیاق از شعر و ادب بوده اند . بزرگانی که چون نیک بنگری در لابلای رکیک ترین الفاظ زیباترین حقایق را بیان نموده اند . سخنشان بر ادراک عمومی خوش نشسته و حتا زمزمه کوچه و بازار گردیده است . که بی تردید خلق زبان بسته ی از ظلم ترسیده ، فریاد خاموشش را در تک تک این ابیات گزنده می بیند . و آنچه را که میخواهد بگوید و نمی تواند را با حنجره ی این شاعران بازگو می کند .
در روایت دوم به آثار این بزرگان ادبیات خواهیم پرداخت